بهانهگیر شدم، جز تو را نمیخواهم
رها نمیکنی از گریههای بیگاهم؟
اگرچه پا بگُذارم به روی جدولها
کنار کاجِ بلندت هنوز کوتاهم
چه روزها که دویدی به سر، چنان خورشید
کنارِ تخت، چه شبها که میشدی ماهم
نگو گلایه نداری ز بی وفایی ِ من
که از کنایه لبخندهایت آگاهم
شبیه کودکیام بود، خواب میدیدم
که دورِ سفره نشستیم، باز باهم
عناوین یادداشتهای وبلاگ
بایگانی
دوستان